گاهي وقتي خيلي از زندگي ناراضي هستي دنبال يه بهونه مي گردي كه تموم بدبختياتو بندازي گردنش يه شكست يه دعوا يه مرگ . مدام هم اون مسئله رو بهونه مي كني و يا مي زني زير گريه يا دلت مي خواد گم شي امروز دقيقا" يه همچين حالي توي شركت بود همه مغموم بوديم كه يهو تلفن زنگ زد انگار منتظر بوديم بزنيم زير گريه يكي گفت من از خانه اميد زنگ مي زنم اولش باورم نشد گفتم بچه ها بياين انگار خود خدا زنگ زده ولي متاسفانه مكالمات بعديش اصلا" جالب نبود توجه كنيد :
: خواهش مي كنم بفرمائيد.
: عرض كردم من از خانه اميد زنگ مي زنم يه سري سوال داشتم.
:
بفرمائيد .
: شما توي شركت چند نفر مجرد داريد ؟
: ببخشيد براي چي اين سوالو مي پرسيد ؟
: ما توي زمينه همسان گزيني و معرفي افراد مناسب جهت ازدواج آگاهانه كار مي كنيم اگر تمايل داشته باشيد با هم همكاري كنيم .
:
خيلي ببخشيد شما احيانا" توي زمينه فرستادن يه كيسه پول كار نمي كنين؟
: جانم ؟! البته ما اينجا كيس هاي مرفه هم داريم دفعه اول كه جلسه آشنايي باشه پولي ازتون دريافت نميشه ولي از دفعه هاي بعد حق مشاوره مي گيريم.
: خيلي ببخشيد كارمنداتون پول مي گيرن كه بگن با آدم مجردا ازدواج مي كنن ؟
: يعني چي خانم عرض كردم ما افراد رو به هم معرفي مي كنيم با هم ازدواج كنن. شما مثل اين كه هيچي رو جدي نمي گيرين .
بوق بوق بوق بوق بوق بوق ....