: بله درست می فرمائید.
نه دیجه ! شوما خودش فچر چن چقدر ضرره برا خودش برای بچه اش!
: بله من اصلا" خودمم حساسیت دارم !
آی بار یکنا از در که اومد تو الچی سرفه کن بگو می بینمت حالم بهم موخوره ! بذار سیجارشو ترچ چنه !
: بله !
خودش چرا موهاش بیرونه ؟! حجابتو حفظ کنو مرده ! به گیرتش برموخوره ! خودش هم فردا تو آتیش جهندم موسوزی ! من نمگما ائمه اطهار مگن !
: بله چشم !
اینها گفتگوی جالبی بود که در فاصله یک ایستگاه مترو به گوشم رسید. به مکالمه بعدی توجه کنید :
: جایی فالگیر سراغ نداری؟
: تو خجالت نمی کشی باز می خوای بری سراغ فالگیر ! عوض این که به فالگیرا اقتدا کنی به ائمه اطهار اقتدا کن !
نتیجه گیری اخلاقی : فکر کنم اون روز ائمه اطهار دور من می گشتند تا هر جوری هست حضورشون رو بهم بگن یا نه این دختره با اون خانم بالاییه فامیل بودن
در همين حين چشم مژده مي افته به شلوار شوهرش كه اي دل غافل ! نه كه پاره باشه باز شده بود و از بس كه دوست من هنرمنده با نخ مشكي وصله اش زده بود. مژده هم به قول خودش سياست به خرج ميده و با چشم و ابرو ميخواد به شوهرش بفهمونه خودشو جمع كنه و از اون جائي كه شوهر مژده برعكس خودش خيلي بي سياسته بلند داد ميزنه : مژده چرا اين جوري نگام مي كني ؟ پدرشوهر عزيز براي اين كه كسي نفهمه كارو خرابتر مي كنه و با صداي بلندتر ميگه : حامد! يه لارنگي واسه ام پوست بگير !
من فكر مي كنم اون دختر نه تنها با برادر شوهر مژده ازدواج نمي كنه بلكه تصميم گرفته تا آخر عمرش ازدواج نكنه !![]()
- گفته بودي اگه برگردي مي ميرم ... كبوتر بچه اييييييييييييييييييييي !
خلاصه وسطاش هم هي مي گفت جمال آقا وحيدو عشق است با تشكر از آقاي وحيد..
يه نگاهي از آينه بهم كرد و سي ديشو در آورد پيش خودم گفتم آخيش ! نخير اين دفعه يه آهنگ بود كه مطمئنم هيچ كس نشنيده بود و من براي اولين بار كشفش كرده بودم دستگاه جديدي در موسيقي به نام رپ لري
: خدایا ! خسته نشدی اینقدر ما رو امتحان کردی؟ به سازت رقصیدم باز هم رقصیدم گاهی نرقصیدم سازت ناکوک بود و نتونستم برقصم اما می بینم اگه برقصم بهتره پس باز هم می رقصم ولی جون خودت و اونایی که بهشون اعتماد داری کمتر ما رو برقصون آخه دیگه پاهام تاول زده ! می ترسم دیگه نتونم برقصم.
روزهای پائیزی از این که جنس خنده ها و گریه هامان عوض می شود بی حوصله ایم.
: غم دارم انگار یکیو کم دارم اون یکی کجاست نمی دونم هر بار خواستم دنبالش بگردم نشد یا شد و نخواست . نمیشه تا آخر دنیا دنبالش گشت شاید بوده و من ندیدمش اگرم دیدمش اون منو ندیده باشه نبینه شاید خود خدا نمی خواد ببینه. یعنی حسودیش میشه ؟!
خش خش خش خش صدای برگها می آید با این که هنوز خشک نیستند. نمی دانم هنوز می توانم به مردن برگها فکر کنم ؟!
: آآآآآآآآآآآآآخیییییییییییییییشششششششششش امروز هم گذشت. فردا حتما" در موردش فکر می کنم امروز نمی تونم. فردا حتما" فردا خستگیم از بین رفته در موردش فکر می کنم . فردا فردا
با استاد تعلیم رانندگیش رفته بوده برای تمرین یارو میگه : خانم چرا دنده عوض نمی کنی ؟
زز میگه : ا ! مگه شما عوض نمی کنی ؟!
خیلی خندیدم گفت تازه این اولیش بود بهم گفت چراغ بزن دستمو از رو دنده برداشتم چراغ زدم ! منو می گی ![]()
گفت حالا آخری رو گوش کن . یارو بهم گفت خانم موقع حرکت نگات رو به جلو باشه بعدم بهم گفت دنده رو عوض کن منم چشام رو به رو هر چی می گشتم دنده رو پیدا نمی کردم یارو مودبانه گفت : خانم دستتونو از روی پای من بردارید !
دیگه داشتم منفجر می شدم که زز گفت : راستی سارا ! معلمه برگشت گفت می خوام برم آژانس کار کنم دیگه کشش این کارو ندارم!
