باقی ماجرا برای بعد .....
: می دونی مامان احساس می کنم نابغه م.
مادر خندیده بود و دنبالش کرده بود تا کلید را از دستش بگیرد و او نداده بود. شامپو روی سرش کف کرده بود و دلش از آن طرف.
: چی خوردی ؟ شاید مسموم شده باشی ؟
می دانست یک جور التهاب است نه التهاب روده ای. کلید را داده بود به محسن و آرام در گوشش گفته بود شماره 33 و توی کریدور دویده بود.از گرما بود یا از چیز دیگر نمی دانست فقط توی پلاتوی 5 خیس از گرما فریاد زده بود آآآآآآآآآآآآآآآآ. استاد گفت این راهش نیست برای تمرین صدا نباید حنجره رو خراشوند. آروم باید صداتو قلقلک بدی تا باز بشه اگه از اولش بخوای جیغ بزنی تا آخر نمایش صدات دیگه درنمیاد عین نت بخون . و خوند : دو ر می فا سو لا سی دو . مثانه پرش مثل حنجره قلقلکش می داد خالی شدنش طول کشید به صدای خالی شدنش فکر می کرد و احساس می کرد ریتم دارد. صورتش را شست باقیمانده ریمل دیشب پائین آمد.
: خانوم اصل میکسفکتوره ضد آب حجم دهنده البته مال شما پرپشت هست.
: مکسفکتور.
: همون که شما میگید.
با خنده به محسن گفته بود ، محسن نخندیده بود به جایش آهی کشیده بود و گفت همه اش از جبره هیچکی دوست نداره این جوری کار کنه دوست نداره و مجبوره توی مترو از این واگن به اون واگن. حبابی داشت توی دلش جابه جا میشد رفت دستشوئی حباب خیال ترکیدن نداشت . دانه های درشت عرق از صورتش می ریخت.
: محسن! من هم میام فقط حواست به کلید باشه می خوای بذارش همین جا ها من پیداش می کنم. .
لبخند زده بود و رفته بود. زیر کمدها نبود با خودش برده بود شکمش به قلقلک افتاده بود.
: قربونت برم مامان جان یه امروز رو نرو دانشگاه. بقیه حرفش را از ترس خورده بود ترسید عین داستانهای جن و پری ، اجنه گوش به حرفاش بدن و همه چی همون بشه که سق سیاه گفته.
هیچ جا را نمی دید صدای سرفه های کشدار می آمد همه مسلولن. قلقلک دلش شدید شده بود و با سرفه حبابها بسکتبال می رفتند. توی مه و دود دنبالش گشت افتاده بود سنگین شده بود هم وزن خود آهن. برش گرداند حبابهای قرمز دور سرش بودند و انگار از قلقلک زیاد خنده اش گرفته بود و آروم بود. به نظرش آمد بعد از مرگ بیشتر از چند گرم اضافه می شد شاید چند کیلو . کلید نبود . حباها زیاد شدند و از ریشه ها و بدنش گذشتند نمی توانست جلو بیرون رفتن حبابها را بگیرد حبابها ترکیدند و در دود و دم هوا گم شدند.
هزار سال بود خواب بودیم هزار سال بود در خواب ، خواب بیداری را می دیدیم و چقدر خوشحال بودیم که بیدار شده ایم . مثل وقتی که در خواب می بینیم که بیداریم و هنوز خوابیم. یک بار در خواب بود یا بیداری بلند شدیم و دیدیم غیر از خانه و بچه و شوهر و پیاز ترشی و شربت سکنجبین گوشه اتاق خانه کتاب بود همانی که گاهی با دستمال رویش را خاکروبی می کردیم . ا ز ما که گذشته بود باید به دخترک می گفتیم تا نسل به نسل برسند به جائی که ما هیچ وقت نرسیده بودیم. به بیرون چهاردیواری به کوچه به خیابان به حجره و بازار و اداره و عدلیه و نظمیه . چند سال گذشت تا دخترک به اونجا رسید به همه جا رسید دیگر بوی پیاز ترشی و شربت سکنجبین نمی داد . دیگرشکایت بود از نرسیدن . هر شب سر میز خواب بود و صبح که از سرویس جا می ماند تا شب می دوید. به جای پیاز ترشی های ریز ریز و آبدار کلم شورهای بیقواره بقالی سرکوچه سر میز بود و سبزی های بسته بندی . من راضی بودم دخترک خیلی جلوتر از من بود می دانست و من افتخار به دانستنش می کردم. دستمال گردگیری چرک گرفته را روی صورت قابم گرفت و سیاهی گرد و خاک جلوی چشمانم را گرفت. با همان دستمال کتاب را هم خاکی کرد و سر جایش گذاشت وقتی لبخند زد خسته بود. وقتی حرف می زد خسته بود . آقا بود ولی نبود . آقا همیشه دیر می آمد مثل آقا بزرگ آقا هم خسته بود ولی هیچ چیز را گم نکرده بود آقا همان آقا بود شربت سکنجبین می خواست ویار همه آقاها را داشت . آقا هنوز هم قورمه سبزی دوست داشت و هنوز هم مادرش بهتر از دخترک بود . دراز کشید پشت به دخترک خوابید و من در چرخه مغزدختر بیدار شدم. هر روز به خیابان می رفت و آدم زنده می دید اما از بین همه اینها یک چیز را گم کرده بود. رگ خواب آقا . و من هنوز خواب بودم و خواب هزار ساله را می دیدم .
قبلاْ این همه دل نازک نبودم شاید به ندرت دلم برای کسی تنگ می شد اما الان نه ُ دلم برای بابام خیلی تنگ میشه. از الان می دونم روز عروسیم مثل ابر بهار آبغوره می گیرم و مدام مجبورم تو تور عروسی فین کنم واسه همین هم می خوام تورمو بلند سفارش بدم. نمی دونم چه مرگمه یه اتفاق ساده قراره بیافته این همه ادا برای چیه ؟ از عروسیم بوی عروسی نمیاد . نامزدیم هم حس و حال عروس رو نداشتم. بیشتر از حس و حال عروسی تو فکر اینم که اتفاقی نیافته. همیشه قبل از اتفاق افتادن به اتفاق نیافتاده فکر می کنم.
خوشا آنان که از اول فرودین تا پایانش در مسافرت به سر بردند.
پیشاپیش سال نو مبارک.
روز جهانی زن مبارک.
گفتی: فردا عاشوراست.
