خواب و بیدار
توی خواب بودم یا که بیدار نمی دونم. اومد با همون پیراهن سفیدش و لبخند همیشگی مثل همیشه آروم راه می رفت و قدم می زد. و شانه هایش از خنده می لرزید. فریاد زدم : بابا ! چائی خوردنت رو دارم از یاد می برم ولی نگاهات از زیر چشم هنوز یادمه . یواشکی شکلات خوردنتو یادمه ولی حرفاتو داره یادم میره. لبخند زدی نه انگار خندیدی. دیروز لباساتو بو می کردم هنوز بوی خودتو می داد بوی بابا ! چه بوی خوبی بود. نمی دونم چرا یاد روزی افتادم که مامان ازم پرسید بابات کجاست اومدم بالا و دیدم روی تخت من دراز کشیدی و کلاه حصیری روی صورتت گذاشتی همه اینارو بهت گفتم.صورتت خسته بود گفتم چرا خسته ای بابا ؟ صورتت رفت سمت پنجره و فقط یه کلمه بود.
گفتی: فردا عاشوراست.
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۳۸۹ ساعت 13:38 توسط سارا
|
مشی و مشیانه اولین جفت زمینی هستند که درواقع گیاهی هستند که از زمین روییده شده اند و اندامهای فوقانی شان از یکدیگر منفک است. اولین فرزند آنها چنان به مذاقشان خوش آمد که آن را خوردند و از آن پس خداوند بوسه را به جای خوردن آفرید. بوسه، نمادی از خوردن است و نشانه اولین عشق زمینی.