تمام مدت سفرم در دوبی به این فکر می کردم اگه اسم دوبی رو به جای دوبی بذارن ایران خیلی بهتره ! علی الخصوص بعد از اتفاقی که برامون افتاد . رفتیم یه بقالی برای خرید شروع کردیم به گشتن منم هی با یارو انگلیسی صحبت می کردم و یارو نگام می کرد برگشتم به ز ز گفتم این عین یابو داره نگام می کنه ! چی کار کنم ؟ ز ز هم گفت: محلش نده منگل عرب تا حالا ندیدی ؟ اینم یکیش! سرشو ببین بدبخت ! حنا گذاشته ! دقت کنید که تمام این مکالمات با صدای بلند انجام شد. بعد از خرید ز ز رفت یه طرف دیگه که نگاه به ویترین بندازه منم گفتم زز من میرم پول این منگل رو بدم راستی زز نون از کجا بردارم ؟ موحنائی عزیز نگاهی بهم کرد و گفت اونجا! نون لواش هم داریم اون زیر !
بدون هیچ حرفی از مغازه اومدیم بیرون و تصمیم گرفتیم فارسی حرف نزنیم. رفتیم وایلد وادی دو تا پسر پررو افتاده بودن پشت ما و عین دهاتی ها هی از تیوپ می پریدن پائین و تو آب الکی راه می رفتن ! تا اومدن از جلوی ما رد شن من داد زدم : یول ورمه ! یول ورمه ! ( راه نده ) یه مشت پسر پولدار عرب هم پشتمون سبز شدن هی ال ال می کردن و آب رو به سر و صورت همه می پاشیدن به ترکی هر چی فحش بلد بودیم نثارشون کردیم بالاخره تموم شد راه باز شد و همه تقریبا" تو یه خط بودیم یکی از پسر عربها که خیلی هم به چشم خواهری زیبا بود نگاهی بهمون کرد و ازم پرسید : ترک سوز ؟ ( ترک هستید ؟) نه گفتم آره نه گفتم نه ! فقط به عبارتی فرار کردیم. از اون به بعد تصمیم گرفتیم لال شیم. یه سوال؟ زبانی هست که کسی نفهمه ؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:12 توسط سارا
|
مشی و مشیانه اولین جفت زمینی هستند که درواقع گیاهی هستند که از زمین روییده شده اند و اندامهای فوقانی شان از یکدیگر منفک است. اولین فرزند آنها چنان به مذاقشان خوش آمد که آن را خوردند و از آن پس خداوند بوسه را به جای خوردن آفرید. بوسه، نمادی از خوردن است و نشانه اولین عشق زمینی.