سالهای نه چندان دور
و سالهاست که از دغدغه هایم برای زورکی سرود خواندن به خاطر نمره انظباط و صد البته نمره پرورشی می گذرد . چه بیدریغ در نمازخانه ها خوابمان می برد و به جای تمرین سرودهای انقلابی داستانهای جالبی از روح و جن و ماوراءالطبیعه با هم می گفتیم. و چقدر از درس و مشق می زدیم برای آن که ثابت کنیم ما بچه های انقلاب نیستیم و معلم بیچاره تربیتی بیهوده تلاش می کند چه برای تربیت چه برای سرود و فعالیت های دانش آموزی ! و باز هم سالها گذشت و من شدم معلم که با همان معلم های تربیتی بی تربیت بر خورده بودم و چقدر آنها سعی می کردند روحانیت چهره خود را حفظ کنند اما باز هم بچه ها مرا بیشتر دوست داشتند چون من معلم چیزی بودم که از وجود بچه ها بلند می شد معلم تئاترشان بودم و هرگز ۲۲ بهمن سال ۸۳ از خاطرم نمی رود که وقتی تقدیر نامه های بچه های تئاتر را به دادند و به شدت از معلم تربیتی بچه ها تشکر کردند ُ معلم تربیتی هم با چند کلمه از خودش تعریف کرد و بعد اتفاق غریبی افتاد .. نماینده بچه های تئاتر بالای سن با نیش باز فقط و فقط از من تشکر کرد و خواست تا من از پلکان تنفر معلم تربیتی بالا بروم .. همه شان از آغوش من بالا رفتند. معلم تربیتی فقط یه تقدیر نامه داشت و یک مدال از طرف آموزش و پرورش و یه کوچولو ترفیع ولی نمی دانست من همه دنیا را با آغوش نوجوانها داشتم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 15:33 توسط سارا
|
مشی و مشیانه اولین جفت زمینی هستند که درواقع گیاهی هستند که از زمین روییده شده اند و اندامهای فوقانی شان از یکدیگر منفک است. اولین فرزند آنها چنان به مذاقشان خوش آمد که آن را خوردند و از آن پس خداوند بوسه را به جای خوردن آفرید. بوسه، نمادی از خوردن است و نشانه اولین عشق زمینی.