آن زمان که ارابه های تمدن پیش می رفت من با دستان پیله بسته نمی دانستم روزی آرامش از راه می رسد تو رسیدی و حق به من آموختی من فریاد زدم و آزادی خواستم.اكنون من چشمهايم پيله بسته از خيره شدن به همان ارابه تمدن دانسته هايم درصفحه اي است روبرويم  كه هر روز جز آن حتي به آبي آسمان نمي نگرم. من هنوز در بندم هنوز اسيرم و انگار هيچ گاه طعم آزادي را نخواهم چشيد.

روز جهاني كارگر بر راهيان راه آزادي مبارك باد. شايد راهمان طولاني باشد اما آوازمان يكي است. شايد به آنچه مي خواهيم نرسيم اما زبان مشترك مي يابيم .