گفتم بگو گفت میگم اما به موقعش ! گفتم موقعش کی میرسه ؟ گفت صبر داشته باش ! موقعش رسید گفت بیا بهت بگم ! اما دیگه تمایلی برای شنیدنش نداشتم چون هیجانش از بین رفته بود. شایدم چون خودم می دونستم چیه !

هيچي نگفت منم نمي دونستم كه بپرسم وقتي كه موقعش شد بهم گفت خيلي خوشحال شدم.

نگفت و نگفت و نگفت تا اين كه يادش رفت از اولش چي بود.