کفتر چاهی
تق تق تق ! صدای کی بود ؟ مثل صدای ضربه به کلون در بود که اون قدیم ندیم ها وقتی زده می شددل دخترهای دم بخت می لرزید یا شاید دلنگ دلنگ مغز زن خونه از ندونم کاری ته گرفتن غذاش ! برنج آبکشی رو از تنبلیش کته کرده بود و سنگ نمک باهاش جوشیده بود و شده بود شوره زار ! یا مثل ضربه چکشی که روی میخ و مخ می رفت و بعدش سوت می کشید یا تق تق پاشته ارسی تازه ای که هر روز از پنجدری تا صندوق خونه هزار بار می رفت تا حظشو ببره ! و هزار بار ننجون فریاد بزنه که هفته دیگه خواستگار داره و آخر پاشنه ارسی هاشو می شکنه ! این تق تق همون تق تق نبود با وجودی که فکر می کرد تق تق کلون شازدش از اونائیه که دلش میره ! دلش نرفته بود و فکر کرده بود که این شازدش نیست. خود شازده نبود . دلش غنج رفت که بعد از هلهله شازده رو ببینه ! نقل خورد تو سرش می خواست هر چی فحش بلد بود به داداش منصورش بده ! چهره اش باز شده بود و هر هر به آبجیش تو این لباس بدقواره نگاه می کرد . داشت انگشتراشو می شمرد و ذوق زده از این که فردا به خجسته پز انگشتراشو می داد که شازده اخمو و سبیلو از در تو اومد دهنش باز مونده بود شبیه مش علی خرپشته بود اگه یه خورده تمیز نبود. دستهایش داشت می شکست از فشار شازده نفسش بریده بود همه اش التماس بود و خواهش اما شازده کر بود شاید هم فکر می کرد نازه اما ناز نبود . دیگه تق تق نبود شق شق بود و شترق. خودش نه اما نفسش کم آورد و تق تق شکست. راحت بود اما شازده اخماش تو هم بود پای درخت را گود کرد و نفس بریده توی گودال بود یه عالمه دونه تره پاشیده به خاک بود که نفس دیگه ای نباشه ! کفتر چاهی نمی خواست تره هارو بخوره دنبال کرم می گشت اما دونه تره ها بهتر بود ُ تره هارو خورد و نفس بریده تموم شد. خیلی وقت بود که می خواست تو دل یه پرنده باشه ! پرنده ! نه یه کفتر چاهی خنگ! مهربون بود از صبح تا شب کله شو اینور و اونور می داد و دو تا دگمه سیاهشو چنان به شازده می دوخت که انگار خیلی می دونه! نمی دونست هی زور زد و آخیش تموم شد پرید و رفت ولی دوباره برمی گشت شایدم راهشو گم کرده بود چند روز بود سردم شده بود گفتم بزنم بیرون شاید گرم بشم ! ُتق تق مال همین بود بالاخره باز شد و بیرون اومدم شازده خندید یه جوجه دید منم خندیدم نه به خاطر خنده شازده به خاطر این که وقتی بال دربیارم اول چشماشو درمیارم و بعد بال می زنم و میرم. هنوز همون جام هر روز می خوام بالهام زودتر دربیاد. تا کی ؟ تق تق ! خودشه ! ننه کفتر اومد ! شاید نذاره چشمای شازده رو باباقوری کنم !
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:12 توسط سارا
|
مشی و مشیانه اولین جفت زمینی هستند که درواقع گیاهی هستند که از زمین روییده شده اند و اندامهای فوقانی شان از یکدیگر منفک است. اولین فرزند آنها چنان به مذاقشان خوش آمد که آن را خوردند و از آن پس خداوند بوسه را به جای خوردن آفرید. بوسه، نمادی از خوردن است و نشانه اولین عشق زمینی.